تبليغاتX
چشم انتظار باران

چشم انتظار باران
او خواهد آمد 
لینک دوستان

.


آبادی بتخانه زویرانی ماست

جمعیت کفر از پریشانی ماست

اسلام به ذات خود ندارد عیبی

هر عیب که هست از مسلمانی ماست

[ 91/02/27 ] [ 8:58 ] [ مهدی ]

   کلام خدا ووحی الهی ،

عامل حیات بخش جوامع بشری است :

یا ایها الذین ءامنو استجیبوا لله وللرسول 

اذا دعاکم لما یحییکم،

(1)وحی ونبوت ،زنده کننده جامعه انسانی است وچون

برابر اصل حاکم در مسئله قران وعترت مبنی

برهماهنگی ویگانگی قران کریم ودوده طیبه پیامبر 

عظیم الشان اسلام حکم هریک حکم دیگری است لذا 

پاسخ به ندای عترت نیز حیات بخش است . مرگ

جاهلی نشان از حیات جاهلانه دارد وزندگانی جاهلی

در فرهنگ وحی همسان مرگ است وقران کریم

کسانی را که جاهلانه می اندیشند زنده نمی داند

(لینذر من کان حیا ویحق القول علی الکافرین )

(2)خدای سبحان در این ایه زنده وکافر را در مقابل هم

قرار داده نه مومن وکافر را؛

گویا فرموده است انسان زنده است یا کافر.

آن که به مرگ جاهلی از دنیا برود ،جاهلانه زیسته است 

وهرکه جاهلانه زندگی کند از حیات حقیقی بهره ندارد .

آن که امام عصر خویش را نشناسد ودر پرتو خورشید

ولایت او قرار نگیرد ،زندگی جاهلانه دارد واز حیات

انسانی تهی است گرچه حیات حیوانی دارد همانطور

که اگر فردی عالما وعامدا در برابر حقانیت وحقیقت

قران خضوع نکند وان را نپذیرد وکلام الهی رانشناسد

،در فرهنگ قران مرده است ،انکه ولایت امام زمان خود

را نشناسد یا آن را بر نتابد ، حقیقتا مرده است وهرگز

از زندگی قرآنی که هماهنگ با حیات ولایی است بهره ای ندارد.

1-سوره انفال آیه24

2-سوره یس آیه 70

[ 91/02/12 ] [ 17:39 ] [ مهدی ]


[ 91/02/02 ] [ 11:19 ] [ مهدی ]

شیخ صدوق رحمه اللَّه در من لا یحضره الفقیه روایت كرده است:  

 وقتى پیغمبر خدا(ص) از دنیا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى كرد، و گفت: من بعد از پیامبر خدا(ص) براى احدى اذان نخواهم گفت.   روزى فاطمه زهرا(س) فرمود: دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى كه بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اكبر، حضرت فاطمه(س) به یاد روزگار پدرش رسول خدا افتاد و نتوانست از گریه خوددارى نماید. و زمانى كه بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، فاطمه علیها السّلام صیحه‏اى زد و با صورت خود سقوط و غش كرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خوددارى كن! زیرا فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) رحلت كرد. مردم فكر كردند كه فاطمه(س) از دار دنیا رفته است! بلال اذان را تمام نكرده قطع نمود. پس از آنكه فاطمه زهرا(س) به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام كن. ولى بلال نپذیرفت و به آن حضرت گفت: اى برترین زنان! من از اینكه هر گاه صداى اذان مرا مى‏شنوى و این همه ناراحت مى‏شوى مى‏ترسم. لذا حضرت فاطمه علیها السّلام وى را معاف نمود.

                         من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 137- روضة الواعظین، ص 181.

[ 91/02/02 ] [ 10:30 ] [ مهدی ]

[ 91/02/02 ] [ 10:28 ] [ مهدی ]

شیخ صدوق رحمه اللَّه در من لا یحضره الفقیه روایت كرده است:  

 وقتى پیغمبر خدا(ص) از دنیا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى كرد، و گفت: من بعد از پیامبر خدا(ص) براى احدى اذان نخواهم گفت.   روزى فاطمه زهرا(س) فرمود: دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى كه بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اكبر، حضرت فاطمه(س) به یاد روزگار پدرش رسول خدا افتاد و نتوانست از گریه خوددارى نماید. و زمانى كه بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، فاطمه علیها السّلام صیحه‏اى زد و با صورت خود سقوط و غش كرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خوددارى كن! زیرا فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) رحلت كرد. مردم فكر كردند كه فاطمه(س) از دار دنیا رفته است! بلال اذان را تمام نكرده قطع نمود. پس از آنكه فاطمه زهرا(س) به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام كن. ولى بلال نپذیرفت و به آن حضرت گفت: اى برترین زنان! من از اینكه هر گاه صداى اذان مرا مى‏شنوى و این همه ناراحت مى‏شوى مى‏ترسم. لذا حضرت فاطمه علیها السّلام وى را معاف نمود.

[ 91/02/02 ] [ 10:27 ] [ مهدی ]

امام صادق(ع) فرمود:

 مادرم فاطمه(س) در سوم ماه جمادی الثانی سال 11 هجری در روز سه شنبه به شهادت رسید! سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند) پس آن دو نفر از اصحاب پیامبر(ص)-ابوبکر و عمر- از امیرالمومنین(ع) خواستند که نزد فاطمه برایشان وساطت نماید. پس امیرالمومنین(ع) از زهرا(س) درخواست کرد تا ایشان را بپذیرد. –و زهرا(س) پذیرفت- پس زمانی که به خدمت فاطمه(س) رسیدند به حضرت عرض کردند: حالت چطور است ای دختر رسول خدا(ص)؟ فرمود: حالم خوب است به حمد خدا. سپس فاطمه(س) فرمود: از پیامبر(ص) نشنیدید که فرمود فاطمه(س) پاره تن من است پس هر کس که وی را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازرد همانا خداوند را آزرده است؟ هر دو گفتند: بله شنیده ایم. حضرت فرمود: پس قسم به خدا شما دو نفر مرا آزردید. پس آن دو نفر از نزد فاطمه(س) رفتند در حالی که حضرت از دستشان غضبناک بود. 


                                                    بحارالأنوار ج : 43 ص : 171

[ 91/02/02 ] [ 10:16 ] [ مهدی ]
[ 91/02/01 ] [ 23:2 ] [ مهدی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)

اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله

و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور

یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)

زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری

حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا

و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

(دلائل الامامة، ص42؛ وسائل الشیعه، ج13، ص311؛ بحارالانوار، ج43، ص214)

[ 91/02/01 ] [ 22:48 ] [ مهدی ]


داستانی از حسد و پیامد آن

یک شب ارباب درد دل خود را با غلام در میان گذاشت و گفت: من حاضرم تو را آزاد کنم و این مقدار پول هم بدهم، ولی می دانی برای چه اینهمه خدمت به تو کردم؟ فقط برای یک تقاضا، اگر تو این تقاضا را انجام دهی هر چه که به تو دادم حلال و نوش جانت باشد.



حسد حسودیداستان خیلی معروفی درباره حسد در کتب تاریخ نقل می کنند: در زمان یکی از خلفا، مرد ثروتمندی غلامی خرید. از روز اولی که او را خرید، مانند یک غلام با او رفتار نمی کرد، بلکه مانند یک آقا با او رفتار می کرد. بهترین غذاها را به او می داد، بهترین لباسها را برایش می خرید، وسائل آسایش او را فراهم می کرد و درست مانند فرزند خود با او رفتار می کرد. غلام می دید که اربابش همیشه در فکر است، همیشه ناراحت است. بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد کند و سرمایه زیادی هم به او بدهد.
یک شب ارباب درد دل خود را با غلام در میان گذاشت و گفت: من حاضرم تو را آزاد کنم و این مقدار پول هم بدهم، ولی می دانی برای چه اینهمه خدمت به تو کردم؟ فقط برای یک تقاضا، اگر تو این تقاضا را انجام دهی هر چه که به تو دادم حلال و نوش جانت باشد، و بیش از این هم به تو می دهم ولی اگر این کار را انجام ندهی من از تو راضی نیستم. غلام گفت: هر چه تو بگوئی اطاعت می کنم، تو ولی نعمت من هستی و به من حیات دادی. گفت: نه، باید قول قطعی بدهی، می ترسم اگر پیشنهاد کنم، قبول نکنی. گفت: هر چه می خواهی پیشنهاد کنی بگو، تا من بگویم " بله ". وقتی کاملا قول گرفت گفت: پیشنهاد من این است که در یک موقع و جای خاصی که من دستور می دهم، سر مرا از بیخ ببری. گفت: آخر چنین چیزی نمی شود. گفت: خیر، من از تو قول گرفتم و باید این کار را انجام دهی. نیمه شب غلام را بیدار کرد، کارد تیزی به او داد، و با هم به پشت بام یکی از همسایه ها رفتند. در آنجا خوابید و کیسه پول را به غلام داد و گفت: همینجا سر من را ببر و هر جا که دلت می خواهد برو.

بی شک هر که خود را تزکیه کرد رستگار شد. و بی گمان آن که خود را بیالود، محروم گشت»
غلام گفت: برای چه؟ گفت: برای اینکه من این همسایه را نمی توانم ببینم. مردن برای من از زندگی بهتر است. ما رقیب یکدیگر بودیم و او از من پیش افتاده و همه چیزش از من بهتر است. من دارم در آتش حسد می سوزم، می خواهم قتلی به پای او بیفتد و او را زندانی کنند. اگر چنین چیزی شود، من راحت شده ام. راحتی من فقط برای این است که می دانم اگر اینجا کشته شوم، فردا می گویند جنازه اش در پشت بام رقیبش پیدا شده، پس حتما رقیبش او را کشته است، بعد رقیب مرا زندانی و سپس اعدام می کنند و مقصود من حاصل می شود! غلام گفت: حال که تو چنین آدم احمقی هستی، چرا من این کار را نکنم؟ تو برای همان کشته شدن خوب هستی. سر او را برید، کیسه پول را هم برداشت و رفت.
حسد حسودیخبر در همه جا پیچید. آن مرد همسایه را به زندان بردند، ولی همه می گفتند اگر او قاتل باشد، روی پشت بام خانه خودش که این کار را نمی کند. پس قضیه چیست؟ معمائی شده بود. وجدان غلام او را راحت نگذاشت، پیش حکومت وقت رفت و حقیقت را اینطور گفت: من به تقاضای خودش او را کشتم. او آنچنان در حسد می سوخت که مرگ را بر زندگی ترجیح می داد. وقتی مشخص شد قضیه از این قرار است، هم غلام و هم مرد زندانی را آزاد کردند. این یک حقیقتی است که واقعا انسان به " بیماری حسد " بیمار می شود.
قرآن کریم می فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا  وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا » ؛ بی شک هر که خود را تزکیه کرد رستگار شد. و بی گمان آن که خود را بیالود، محروم گشت» (سوره شمس، آیه 9 و 10). اولین برنامه قرآن تهذیب نفس است، تزکیه نفس است، پاکیزه کردن روان از بیماری ها، عقده ها، تاریکی ها، ناراحتی ها، انحراف ها و بلکه از مسخ شدن هاست.

پس از شر همه رذایل به قرآن خدا پناه می بریم إن شاء الله که هدایت شویم.

                                                                               منبع : سایت اخلاق شیعه

[ 91/01/24 ] [ 7:5 ] [ مهدی ]


[ 91/01/23 ] [ 1:20 ] [ مهدی ]

  اللهم احفظ امام الخامنه ای

روز تشیع جنازه ی صیاد،مقام معظم رهبری هم آمده بود و صحنه ای که بسیار زیبا و گیرا بود،خم شدن ایشان 

و بوسه زدن بر تابوت شهید بود. بعد از آن خانواده ی شهید آمدند،اولین نفر مهدی صیاد شیرازی،فرزند شهید 

بود که جلو آمد و دید پیکر پدر روی زمین است و ولایت هم بالای پیکر...او ولایت را برگزید،خود را روی پای آقا 

انداخت که اطرافیان بلندش کردند،وقتی مقام معظم رهبری از او پرسید که" چرا این کار را کردی؟" او پاسخ 

داد:" به خاطر اینکه خون شهید صیاد توی رگهای شماست." صیاد کسی بود که تا وقتی امام (ره) زنده 

بودند،قنوت نمازش "اللهم احفظ امام الخمینی" بود و بعد از امام نیز " اللهم احفظ امام الخامنه ای" شد از این 

پدر چنین پسری عجیب نیست. تا این جای کار را همه در تلویزیون دیدند،اما صحنه ی بسیار جالبی که بعد از

این به وقوع پیوست را دوربین ها شکار نکردند و آن حضور بانوی صبر،همسر شهید بر بالای تابوت شوهرش 

بود.ایشان پس از فرزندش جلو آمد و حرکتی که انجام داد ،باز هم صحه بر تربیت ولایتی گذاشت که علی صیاد 

شیرازی روی خانواده ی خود انجام داده بود. همسر بزرگوار این شهید با دیدن مقام معظم رهبری به جای اینکه 

خود را بر روی تابوت شوهر بیندازد،گوشه عبای رهبر را گرفت،بوسید و خطاب به ایشان گفتن:" حاج آقا ،اگه 

شما از ایشون راضی هستین ،اجازه بدین مردم جنازه را تشییع کنن." آقا دوباره این جمله را تکرار کردند که 

"ایشون همرزم من بودن،من از ایشون راضی هستم." چنان ولوله و همهمه ای به پا شد که قابل کنترل نبود و 

جو به طور کل بهم ریخت.سپس خانواده ی شهید صیاد به کناری آورده شدند. این خانواده ولایتی در آن روز 

آبروی صیاد را خریده و او را سر افراز کردند و به همه ثابت کردند که پیرو را شهید ولایتی خود هستند.... می 

گویند دل به دل راه دارد...براستی که شهید سنگ تمام گذاشت برای رهبری ...و این می شود که صبح روز 

بعد از خاکسپاری ،خانواده شهید به همراه تنی چند از دوستان نماز صبح را که در مرقد امام(رحمه الله علیه) 

خواندند و از آن طرف رفتند برسر مزار شهید در بهشت زهرا(س)،سر قبر که می رسند میبینند ...پیش از آنان 

کس دیگری آمده بود...حضرت مقام معظم رهبری...و قتی جویا میشوند که این صبح به این زودی انهم با این 

خطرات آقا اینجا چه میکند!!! آقای غریب ما می گوید:" دلم برای صیادم تنگ شده،مدتی است ازش دور شده ام...."

               

                                            منبع:http://jan-baz.ir/view/post:32306

[ 91/01/23 ] [ 1:13 ] [ مهدی ]

بهلول کیست؟ آیا او واقعاً مجنون بوده است؟

در كتاب «دائرة المعارف تشيع» آمده است: ابووهيب بن عمرو - بهلول - معروف به مجنون، از فقها و حكما و شعراي شيعه در قرن دوم هجري بوده است و علت ديوانگي ظاهري او اين است كه به وسيله‌ي آن، سخن حق را بدون ترس بر زبان بياورد.

در كتاب مجالس المؤمنين، سفينة البحار، روضات الجنّات؛ اعيان الشيعه و ... بهلول از شاگردان خاص امام صادق (ع) و از اصحاب آن حضرت و حضرت امام موسي كاظم (ع) معرفي شده است و چون هارون الرشيد خليفه عباسي قصد داشت مخالفان حكومت استبدادي خود را از بين ببرد، نقشه‌اي طرح كرد تا امام كاظم (ع) را به شهادت برساند. هارون از فقهاي بغداد - از جمله بهلول - در خواست كرد تا فتوا بدهند كه امام قصد دارد بر عليه حكومت قيام كند و قتل او شرعاً واجب است؛ اما بهلول از اين كار خودداري كرد و از امام چاره جويي نمود. امام به او پيشنهاد كرد خودش را به ديوانگي بزند تا هارون از او دست بردارد.

يك روز صبح مردم بغداد بهلول را در كوچه و بازار ديدند كه لباس كهنه‌اي به تن كرده و سوار بر تكه چوبي شده و با كودكان بازي مي كند و فرياد مي‌زند: «كنار برويد! مبادا اسب من شما را لگد كند». و اين تدبير او را از صدور فتوا بر عليه امام نجات داد و هارون وقتي شنيد كه بهلول ديوانه شده است، دست از او برداشت.

در روايتي ديگر، سيد نعمت الله شوشتري در كتاب غرايب الاخبار به نقل از روضات الجنّات آورده است كه هارون الرشيد به پيشنهاد مشاورانش از بهلول خواست كه قاضي القضاة بغداد شود، ولي او قبول نمي‌كرد و عذر مي‌آورد. چون اصرار و فشار هارون از حد گذشت، بهلول خود را به ديوانگي زد. گويند وقتي به هارون گفتند كه بهلول ديوانه شده است، گفت: «او ديوانه نشده، بلكه با اين تدبير خود را نجات داده است».

بهلول در تاريخ تشيع به عنوان مظهر و مثال مقاومت منفي و سرمشق تقّيه و حكيمي پاكباز و گريزان از خدمت ستمكاران شناخته شده است. حكايات و كلمات و اشعار او دستورالعمل زندگي با شرافت و مشوق شهامت اخلاقي و صلابت ديني است.

بهلول در ادبيات و فرهنگ اسلامي به خصوص بين شيعيان در رديف لقمان حكيم قرار دارد و سخنانش الهام بخش نويسندگان و شاعران و ضرب‌المثل مي‌باشد. كلمه بهلول در لغت عرب به معني مرد خندان يا كسي كه خوبي‌هاي زيادي دارد، است.

بهلول حدود سال 190 هـ .ق در بغداد وفات كرد و در همان شهر به خاك سپرده شد.

[ 90/12/18 ] [ 6:49 ] [ مهدی ]
علّامه مجلسی(ره) با سندی که آورده از مفضل بن عمر جعفی که از اصحاب امام صادق(عليه السلام) بود،

نقلکرده است که: امام صادق(عليه السلام) فرمود: پس از آن که قائم آل محمّد(عج) ظهور می‌کند و رجعت

معصومین انجام شود، آن حضرت در حالی که پیراهن خونین مبارک(ص) در روز شکسته شدن پیشانی و دندان

مبارک پیامبر(ص) را بر تن دارد، به حضور پیامبر اسلام(ص) می‌رسد و عرضه می‌دارد: یا جدّاه... 

 ای جدّ بزرگوار! تو وصف مرا بیان کردی و مردم را برای شناختن من 

راهنمایی کردی و نام و نسب و کنیه‌ام را برای آنان بیان کردی. امّا امّت تو، مرا انکار کردند و از فرمانم سرپیچی

نمودند. به طوری که گروهی گفتند: او متولّد نشد و چنین شخصی وجود ندارد. و اگر هست، پس کجاست؟ و

در چه زمانی وجود داشته و در کجا زندگی می‌کند؟ و یا گفتند او مرده است و هیچ فرزندی بر جای نگذاشت. و

گفتند: اگر این حرف‌ها ـ که امام زمان وجود دارد ـ صحیح بود، هرگز خدا او را این همه سال، دور از مردم نگه

نمی‌داشت. امّا من نظاره‌گر این مسایل بودم و صبر کردم تا این که اکنون خداوند اجازة ظهورم را عنایت کرد و

اکنون از آن همه بلا، به حضورت شکایت می‌آورم.

[ 90/12/12 ] [ 12:45 ] [ مهدی ]
پيام آوران دين به نيازهاى درونى ، خواسته‏هاى عمومى و كارآيى جوانان نظر داشتند و ديگران را به درنگ در نيازهاى اين قشر و رفتار نيك و سرشار از مهربانى با ايشان، فرا خوانده، مى‏فرمودند:  

* جوان، نازك دل‏تر از ديگران است

* دلِ جوان، همچون زمين خالى است كه هر چه در آن كاشته شود آن را مى‏پذيرد.

* جوانان را درياب! آنان زودتر از ديگران به كارهاى خير روى مى‏آورند.

* آداب و رسوم خويش را به فرزندانتان تحميل نكنيد، كه آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده‏اند.


ادامه مطلب
[ 90/12/10 ] [ 7:12 ] [ مهدی ]

(هارون الرشيد) خليفه عباسى خواست كسى را براى قضاوت بغداد تعيين نمايد، با اطرافيان خود مشورت كرد، همگى گفتند: براى اين كار جز بهلول صلاحيت ندارد.بهلول را خواست و قضاوت را به وى پيشنهاد كرد. بهلول گفت: من صلاحيت و شايستگى براى اين سمت ندارم .

هارون گفت: تمام اهل بغداد مى گويند جز تو كسى سزاوار نيست، حال تو قبول نمى كنى !

بهلول گفت: من به وضع و شخصيت خود از شما بيشتر اطلاع دارم، و اين سخن من يا راست است يا دروغ ، اگر راست باشد شايسته نيست كسى كه صلاحيت منصب قضاوت را ندارد متصدى شود. اگر دروغ است شخص ‍ دروغگو نيز صلاحيت اين مقام را ندارد.

هارون اصرار كرد كه بايد بپذيرد، و بهلول يك شب مهلت خواست تا فكر كند. فردا صبح خود را به ديوانگى زد و سوار بر چوبى شده و در ميان بازارهاى بغداد مى دويد و صدا مى زد دور شويد، راه بدهيد اسبم شما را لگد نزند.

مردم گفتند: بهلول ديوانه شده است! خبر به هارون الرشيد رساندند و گفتند: بهلول ديوانه شده است .

گفت: او ديوانه نشده ولكن دينش را به اين وسيله حفظ و از دست ما فرار نمود تا در حقوق مردم دخالت ننمايد.

آرى آزمايش هر كس نوعى مخصوص است نه تنها رياست براى بهلول آماده بود بلكه غذاى خليفه را براى او مى آوردند مى گفت: غذا را ببريد پيش سگهاى پشت حمام بياندازيد، تازه اگر سگها هم بفهمند از غذاى خليفه

[ 90/12/01 ] [ 0:56 ] [ مهدی ]
خبر نزدیکی ظهور، موج عظیمی را در دل عاشقان منجی منتظر (عج) ایجاد کرده است. تا جایی که اینان دست به

کار شده و پیرامون نزدیکی ظهور به تبلیغات وسیعی دست زده اند که این امر منجر به آمادگی دل ها و بروز شادی

و امید در دل مظلومان عالم شده است. به نحوی که با وجود بروز عظیم ترین فتنه های تاریخ بشر در این عصر، میل

   به رهایی و آزادگی و آزادی از بند ظلم و ستم در دل ملل مسلمان و حتی غیر مسلمانان ریشه دوانده است.

[ 90/11/29 ] [ 10:0 ] [ مهدی ]
شهید دکتر(مهدی) ادواردو آنیلی

 فرزند میلیاردر ایتالیایی، صاحب کارخانجات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لانچا، آلفارومئو، ‌کارخانجات هلی‌کوپترسازی، ‌بانک‌ها، ‌بیمه‌ها، مطبوعات و رسانه‌ها و شرکت‌های بزرگ پیمانکاری و نیز مالک باشگاه فوتبال «یوونتوس» در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ در نیویورک به دنیا آمد. او تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا و سپس در کالج آتلانتیک انگلستان گذراند. پس از آن در رشته ادیان و فلسفه شرق از دانشگاه پرینستون آمریکا با درجه دکترا فارغ التحصیل شد. ادواردو شرح مسلمان شدنش را چنین می گوید: در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتابها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن . کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده است.

ادورادو 3

 آنرابرداشتم وشروع کردم به ورق زدن و آیاتش ر ا به انگلیسی خواندم ، احساس کردم که این کلمات ،کلمات نورانی است ونمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم, آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم.
اولین آشنایی وی با تشیع و انقلاب اسلامی ایران از طریق یکی از مصاحبه های دکتر محمد حسن قدیری ابیانه (رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا بین سالهای ۵۸ تا ۶۱) از طریق تلویزیون ایتالیابوده است و پس از آن برای دیدار با وی به سفارت مراجعه می کند و پیوند دوستی بین آنها ایجاد می شود. 
دکتر قدیری در مورد اولین ملاقاتش با ادواردو می گوید: 
بعد از یک میزگرد مطبوعاتی که برگزار کردیم -به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران-، یک روز یک‌شنبه در حالی که من در اقامت‌گاه سفارت بودم، دربان سفارت گفت که یک جوان ایتالیایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند. من هم گفتم اگر می‌شود به او بگویید فردا برای ملاقات بیایند. ولی بعد از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می‌گوید خدا هر در بسته‌ای را می‌گشاید. من هم گفتم در را باز کنند و خودم هم رفتم به استقبال‌اش. جوان قد بلند لاغری بود که با یک موتور گازی کهنه آمده بود و خودش را ادواردو آنیلی معرفی کرد. من بدون این‌که انتظار جواب مثبتی از او داشته باشم، از او پرسیدم که شما با خانوادهِ آنیلی معروف نسبتی دارید و او گفت که من پسرش هستم.

ادوادو چند بار به ایران سفر کرده و زیارت حرم امام رضا(ع) مشرف گریده بود. در یکی از این سفرها در هفتم فروردین 1360در نماز جمعه به امامت جمعه آیت الله خامنه ای شرکت می کندکه این تصویرمربوط به این نمازجمعه است.درهمین سفر ادواردو با حضرت امام دیدار کرده و حضرت امام پیشانی ادواردو را می بوسد.

[ 90/11/25 ] [ 16:16 ] [ مهدی ]

- روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست.

غلامان دربار چون آن حال بدیدند، به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند.

هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را دید که گریه می کند.

از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید گفتند: چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را از آنجا دور کردیم. هارون ایشان را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده نوازش نمود.

 بهلول گفت: من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو می گریم، زیرا که من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم، در این اندیشه ام که تو که یک عمر بر این مسند نشسته ای  چه مقدار آزار خواهی کشیدو صدمه خواهی دید، و تو به عاقبت کار خود نمی اندیشی و در فکر کارهای خود نیستی.

[ 90/11/25 ] [ 15:54 ] [ مهدی ]

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.

حمامی متغیر گردیده پرسید:« سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟»

بهلول گفت:«مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید.»

 

[ 90/11/25 ] [ 15:35 ] [ مهدی ]

زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟

گفت: با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم یادآوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند.

 

[ 90/11/25 ] [ 15:28 ] [ مهدی ]

بر اثر مجاهدت ها و تلاش های مجاهدان راه حق و منتظران حقیقی مهدی موعود (عج)، جامعه ی بشری می رود

تا خود را آماده ی استقبال از ظهور حجت خداوند متعال نماید. این تلاش ها و مجاهدت ها موجب شده است تا

نشانه های ظهور مهدی (عج) به صورت پی در پی ظاهر شوند و خبر از ظهور مهدی موعود (عج) در آینده ای نزدیک

دهند. نزدیکی ظهور تا آن جا احساس می شود که بسیاری از علمای اسلام، علیرغم همه ی احتیاطاتی که به

خرج می دهند، خبر از نزدیکی ظهور داده اند و تعدادی از آن ها نیز دوره ی حاضر را « عصر ظهور » نامیده اند.

[ 90/11/22 ] [ 10:4 ] [ مهدی ]

حجت‌الاسلام والمسلمين قرائتي:

                                   «مستند ظهور نزديك است»  

يك دام خطرناك براي مردم و جوانان ما بود 

                 كه به همت روحانيون و متخصصان امر مهدويت جلو آن گرفته شد.


                                                                                                                    منبع:مرکز خبر حوزه

[ 90/11/11 ] [ 22:0 ] [ مهدی ]

/هر دم به گوشم می‏رسد آوای زنگ قافله/

/این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله/

/یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است/

/این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است/

[ 90/10/17 ] [ 14:57 ] [ مهدی ]

از مرحوم آيت الله مرعشي نجفي (ره) نقل شده است كه يكي از علماي نجف اشرف كه به قم آمده بود

مي گفت: «مدتي براي رفع مشكلي به مسجد جمكران مي رفتم و نتيجه نمي گرفتم روزي هنگام نماز دلم

شكست و عرض كردم مولا جان! آيا بد نيست با وجود امام معصوم (ع) به علمدار كربلا قمر بني هاشم (ع)

متوسل شوم و او را در نزد خدا شفيع قرار دهم؟!» در حالتي ميان خواب و بيداري امام زمان (ع) فرمودند:

«نه تنها بد نيست و ناراحت نمي شوم بلكه شما را راهنمايي مي كنم

كه چون خواستي از حضرت ابوالفضل العباس (ع) حاجت بخواهي اين چنين بگو: يا أبالغوث ادركني.» 


[ 90/10/17 ] [ 14:51 ] [ مهدی ]
                                                                   یهود 

تصور آخر الزمان به معنی پایان دوره جهان و پیوستن آن به قیامت کبری در دین یهود از سده‌های دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، پیش از این زمان بنی‌اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند می‌دانستند، در انتظار روزی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود مستقر، و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. در دوره‌های بعد از حکومت حضرت داوود و سلیمان ع که این قوم از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شده و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی می‌رفت که خداوند بار دیگر پیشوائی بفرستد و قوم را از تیره بختی نجات دهد.

                                                               مسیح 

نظریاتی که درباره آخر الزمان در چهار انجیل آمده است یکسان نیست. ولی به طور کلی وقوع آخر الزمان به صورت‌های زیر بیان شده است : 1- الیاس باید پیش از آمدن مسیح بیاید و ظهور وی وقوع داوری بزرگ را اعلام کند. 2- بعد از مرگ مسیح و رستاخیز و صعود او، در هنگام رجعت او این واقعه محقق می‌گردد. 3-رجعت عیسی و آغاز روز بزرگ و داوری نهائی، ناگهانی است وهیچ علامتی ندارد. 4- حوادثی پیش از رجعت مسیح در جهان روی میدهد که از آن جمله جنگ‌ها و بلاهالی سخت و زلزله است.

                                                              زرتشت
در گاهان (گاثها) که سروده‌های خود زرتشت است و در آنها می‌توان عقاید وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشده است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان (یسن ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر میخوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار می‌آید.3

[ 90/10/12 ] [ 8:57 ] [ مهدی ]
بعضى خيال مى كنند اينكه افضل اعمال انتظار فرج است , به اين معناست كه انتظار داشته باشيم اما زمان

عجل الله تعالى فرجه با عده اى كه خواص اصحابشان هستند يعنى 313 نفر و عده اى غير خواص ظهور كنند ,

بعد دشمنان اسلام را از روى زمين بردارند , امنيت و رفاه و آزادى كامل را بر قرار كنند , آنوقت به ما بگويند

بفرمائيد ! ما انتظار چنين فرجى را داريم و مى گوئيم افضل اعمال هم انتظار فرج است ! ( يعنى بگير و ببند بده

به دست من پهلوان ) .

نه , انتظار فرج داشتن , يعنى انتظار در ركاب امام بودن و جنگيدن و احيانا شهيد شدن .

يعنى آرزوى واقعى وحقيقى مجاهد بودن در راه حق .

نه آرزوى اينكه تو برو كارها را انجام بده بعد كه همه كارها انجام شد و نوبت استفاده و بهره گيرى شد آنوقت من مى آيم !  مانند قوم موسي 


ادامه مطلب
[ 90/10/01 ] [ 12:5 ] [ مهدی ]
[ 90/09/04 ] [ 14:17 ] [ مهدی ]
[ 90/09/04 ] [ 13:0 ] [ مهدی ]
از بی کران سبز اقیانوس غیبت
می اید او تاساحل چشم انتظاران
اید به گوش از اسمان
این است مهدی
این است باران
[ 90/08/23 ] [ 1:2 ] [ مهدی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران
تاازدلم بشویی
غم های روزگاران
امکانات وب
حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی

راه رضوان


فال حافظ


آمار سایت


Pichak go Up

فروش بک لینکطراحی سایتعکس

مترجم سایت

مترجم سایت